ساعت 8 شب...یکدفعه بعد از تطعیلات:) - تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 16:11
چمدان نبسته...منِ خسته...فکر به بعضی کارهای درستِ به ظاهر اشتباه...یا شایدم اشتباه به ظاهر درست...برگشتن از13بدری که موش آب کشیده کرد منو...خواب ساعت10...بیدار شدن ساعت 2ونیم صبح...و باز فکر به همون اشتباهات یا ...حالا هر چی...بدتر از همه،فکر دو تا از کتابایی که تو عید حتی یک صفحشونم خونده نشد...و م
بهار و باران و گل سرخی و خدایی که هست...همیشه،همیشه،همیشه:) - تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 18:48
یادداشت شماره 46: فکر میکنم من خیلی مدیون این چینی های گل سرخی هستم...هیچ وقت هم ظرف های جدید با مدل های جدیدشون نتوستن جای گل سرخی هارو برای من بگیرن.اونقدر که، از شکستنشون میترسم...و این باعث میشه ازشون استفاده نکنم اما از طرفی دوستشون دارم...مثل بعضی آدم ها....فلسفه ی عمیقی داره دوست داشتنشون،احت
شهروند هزاره ی سوم،رو به 19:) - تاریخ: 1395/12/24 ساعت: 1:36
یادداشت شماره 45: *کم کم سال95 که یکی از سال هایی بود که سخت منتظرش بودم،داره به پایان میرسه و من حدودا 17 روزه دیگه 19رو تمام میکنم(با خیلیا بحث کردم که همچین مواقعی آدم به طور مثال وارد 20 سالگی نمیشه و ....).10 روز دیگه سال تمامه و من هنوز اینجام و دارم میرم کلاس و اتفاقا کوییز میدیم و تمرین حل ک
کمی دیر اما بالاخره که هنوز آذر به نیمه نرسیده:) - تاریخ: 1395/12/11 ساعت: 9:12
دانه های آبان را سر انداختم،سی دانه!یک عشق از زیر،یک خوشی از رو! تا گره بخورند در هم...شالی شود بر روی دوشت،تا از سردی روزگار نرنجی:)
زودتر بیا.... - تاریخ: 1395/12/11 ساعت: 9:12
گاهی به روند زندگیم فکرمیکنم...یاد گرفتم که تو افت های یهویی باید چیکار کنم.ولی گاهی روند یکم تغییر میکنه...افت و خیز ها دارن به همون شیوه میان و میرن منتها دیگه شرایط زندگی تغییر کرده...داشتم چندتا کتاب برای خوندن معرفی میکردم...هیچ وقت زیاد به نظر نیومده بودن...تا اون شب...خیلی زیاد به نظر اومدن.....
خدایا...گله میکنم....خودت ببخش اما... - تاریخ: 1395/12/11 ساعت: 9:12
یادداشت شماره ی38:گاهی واقعا خود آدم مقصر نیست...واقعا هیچ نقشی نداره...خدا یکی رو سر راهت قرار میده...بدون اینکه تو نقشی داشته باشی..و هی مرور میکنی...وهی مرور میکنی...و میبینی واقعا تو هیچ نقشی نداشتی...و خب حرفی ندارم باهات خدا...ببخش ولی حرفی ندارم...خدایا تو که میدونی همه چیز آدما رو...تو که من...
چی فک میکرم...چی شد... - تاریخ: 1395/12/11 ساعت: 9:12
یادداشت شماره ی 39:خوندن درسی مثل آناتومی برای مایی که دبیرستان ریاضی خوندیم،مثل عذاب شب اول قبره...خصوصا که یه جزوه ی 30صفحه ای اصطلاحات رو هم ضمیمه ی جزوه و کتاب داشته باشی برای خوندن...و بدتر اینکه همزمان با این وضعیت ترس از افتادن داشته باشی!!مسخرست ولی حقیقته!
داغی که آناتومی به دلم گذاشتو 8روش انتگرال گیری نذاشت! - تاریخ: 1395/12/11 ساعت: 9:12
یادداشت شماره ی 40:و تف به این وضعیت که واقعا آماده میری برای یه امتحان خوب و استاد آنچنان حالی ازت میگیره که دهنت باز میمونه!و نگاهت به استاد پر از ناسزاست!(همون تف و لعنت)منتها...چون معتقدم نباید به استاد و معلم فحش داد،خیلی کم و نامحسوس تو راه برگشت،چندتا حرف کوچیک نثار روح پر فتوحش کردم.خب بگو م...
اضافه خواهد شد - تاریخ: 1395/12/11 ساعت: 9:12
یادداشت شماره ی 41:+ نمیدونم دقیقا کی برمیگردم ولی هر وقت: رفتن به دفتر دکتر"میم"+ موقعی که خونه ام: خوندن فایلای ایمپلنت+قلب+کتاب مربوط به دکتر "ج.ر"
خوبی که از حد بگذرد نادان خیال بد کند! - تاریخ: 1395/12/11 ساعت: 9:12
برای من: مسئله اینه که باید آدم به خودشون بفهمونه هیچکس فرشته یا شبه فرشته یا حتی10درجه پایین تر از فرشته نیست.کلا آدم ها خیییییییلی هم متفاوت نیستن...و اینکه لطف زیادی باعث میشه آدماخیلی خودشونو تحویل بگیرن!!آدم!بفففففففففهم!
نگران خودِ خود بودن باشیم... - تاریخ: 1395/12/11 ساعت: 9:12
یادداشت شماره 42:+مقابله با طبیعت آدم ها،بیهوده ترین کاریه که میشه انجام داد...طبیعت آدم،میتونه به شکل های مختلف در آدم های مختلف تجلی کنه...واینکه اگر با این طبیعت مقابله کنیم،تصور نمیکنم نتیجه ی جالبی داشته باشه...یا اون آدم سرخورده میشه و همیشه حسرت میخوره و این آدم یک بعدش دچار مشکل میشه حتما......
علاقه مندانه می آیم به سویت.تو چطور؟ :) - تاریخ: 1395/12/11 ساعت: 9:12
یادداشت شماره ی 43: من عاشق چشمت شدم.....شاید کمی هم بیشتر چیزی درآن سوی یقین ...شاید کمی هم کیش تر آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود دیگر فقط تصویر من در مردمک های تو بود +از رسته آهنگ های فوق العاده...متن عالی....خواننده عالی و فیلمش هم عالی... و اندک اندک میریم به استقبال ترم جدیدی ان شاالله...ب...
بهار پیش رو،بهار من است:) - تاریخ: 1395/12/11 ساعت: 9:12
یادداشت شماره 44: هر چی میرم جلوتر میفهمم اگر واقعا چیزی رو با علاقه انتخاب کنی،واقعا برات خوشایند خواهد بود و راه رسیدن به یه چیزمطلوب گرچه طولانی بشه،اما در واقع چون ما برای هر هدفی مسیری رو طی میکنیم و همون مسیره که حال خوب ما و خاطرات ما و در حقیقت سیر زندگی ما رو میسازه و هدف چیزی جز یه پایان ن...
:) - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 15:30
من تو را با همه ی مهر به آبان دادم مهربان باش که پائیز بهارت گردد
دختر قجری.... - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 15:30
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
جدیدا هر خوابی میبینم دو روز بعد تعبییر میشه! - تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 8:30
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
سبز مثل شرک+یکمیم طلایی! - تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 8:30
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
الهی...وربی....من لی غیرک.. - تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 18:43
خیلی داره سخت میشه شرایط...در واقع شرایطو سخت کردن بعضیا..... بعدا به تفصیل راجع بهش مینویسم....
یوم الاحساس.... - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 0:28
عباس...تو قمر بنی هاشمی.تو باید باشی و بتابی به شب های تاریک صفین.... اشکم امشب بیشتر از این دراومد که دیدم مراسم قمه زنی برگزار خواهد شد ظهر عاشورا...ای وای...هی وای...هیهات...درد داره ببینی با یک قضیه ی عمیق که فقط معرفت و عشق و مردانگیه چه میکنند...و تو نمیتونی کاری کنی... حسین...پسر اسدالله را ک...
با روضه ی حسین نفس تازه میکنیم،وقتی هوای شهر نفس گیرمیشود.... - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 20:12
دو روز دیگه انشاالله برمیگردم.وقتی ازم میپرسن دلت تنگ شده روم نمیشه بگم نه!چون شاید به نظربیاد چطور ممکنه کسی دلش تنگ نشه برای خانوادش!خب من خعلی زیاد،خعلی خعلی زیاد خانوادمو دوست دارم و درسخت ترین شرایط به خودم اثبات شده و خیالم راحته که اینکه دلتنگ نمیشم ربطی به علاقم نداره.فقط هیچ وقت تا به حال د...

برچسب‌های محبوب

یادم تو را فراموش | یادم تو را | یوم الاحساس