دکتر صاد عزیز،چه فرمودی؟!
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 20:12
اینکه جناغ که بود و چه کرد وآیا اندام فوقانی از ترقوه شروع میشه یا از مفصل شانه نیاز به یه زمینه داره که مایی که دبیرستان ریاضی خوندیم نداریم! اونم من که اصلا تصوری از بدن و احشائش نداشتم و ندارم.البته کم کم دارم پیدا میکنم.اینکه دو واحد درسو در حد عالی بلد بشی(که قسمت اعظمش به گردن خودته)و درسایی ک...
شب و روزم را به خیر کن ای خدای حسین.....
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 2:23
گاهی گریه هایی هست که حال آدمو خوب میکنن.بعد از این دست گریه ها حالت بی نظیر میشه... گریه هایی از سر دلتنگی...ولی نه دلتنگی برای آدم های اطرافت...دلتنگی برای خوابی که آذر93دیدی و دلت نمیخواست بیدار بشی...خواب حرم امام حسین که تکرار نشد.امشب مصلی دانشگاه حالمو خوب کرد...خوب بودم.اما خوب معمولی.....ول...
دانشکده ی فیزیک،یک دخمه ی لعنتی!
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 20:58
اف و لعنت بر دانشکده ی فیزیک!برای کلاس فیزیک رفتیم اونجا.از در ورودی که خواستیم وارد بشیم،آستین مانتوی من گیرکرد به در ورودی سالن و من رفتمو آستین مانتوم نیومد! :| و جررررر...یه زاویه ی قائمه روی آستین سمت راستم ایجاد شد!وقتی برگشتم خوابگاه خدا خدا میکردم بازارچه ی کوریدور ما باز باشه.و خداراشکر باز...
این خبر را برسانید به کنعانی ها.....بوی پیراهن خونین کسی می آید
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 19:57
ماه محرمو همیشه دوست داشتم.صاحب ماه رو دوست دارم و از این ماه خاطرات خوبی دارم... چیزی که ناراحت کننده هست اما این هست که اونطور که باید درباره ی امام حسین صحبت نمیشه.نه نوحه ها به دل میشینه نه روضه ها(البته نه به طور مطلق)...گاهی هم برای اینکه گریه ها بیشتر بشه اغراق های بدی میکنن...لهوف رو دوسال پ...
انا المسموم ما عندی بتریاق ولا راقی/ادرکاسا ونا ولها الا یا ایها الساقی
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 1:39
ساعت5صبح بیدار شدم و دیگه خوابم نبرد.وقتی چشامو باز کردم اون بیت عنوانو تو ذهنم خیلی پر رنگ نبود ولی هی رفته رفته پر رنگ تر شد.بعد دیدم هوا کم کم داره روشن میشه،خب دیگه تلاشیم نکردم برای خوابیدن.(بیت و متن بسیبی ربطن.ولی اگه بخواید میشه ربطش داد.به هر حال کار نشد نداره) دیروز عصر داشتم به این فکر می...
چهارخانه ی زندگی بخش:)
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 17:03
برای من: همیشه چهارخونه دوست داشتم و دارم.حال خیلی خوبی دارم با لباس های چهارخونه.به نظرم خیلی قشنگن.به خصوص که گاهی رنگ خونه ها به طرز ظریف و قشنگی کنار هم میشینن.بعداز منهدم شدن پیراهن چهارخونه آبیم،من تا چند روز دپرس بودم:| خب ناراحت بودم دیگه!لباس دوست داشتنیم بود!هنوز مثلش(تو همون مایه ها)پیدا ...
از رسته شعر های خوش حال :)
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 17:03
آرام و روان و نرم و سنجیده رود ما ناله کنان و یار نشنیده رود یک عمر گذشت و عاقبت فهمیدیم از دل نرود هر آنکه از دیده رود
قال آقای جگرز !
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 17:03
یادداشت شماره 17: "پیپ،هیچ وقت از ظاهر چیزی قضاوت نکن.فقط وفتی مدرک و دلیل دیدی قبول کن.قانونی بهتر ازاین نداریم!" آرزوهای بزرگ-چارلز دیکنز اصولا و صدالبته ظاهرا،همه ی ماهم همیشه این حرفو قبول داریم و میگیم نباید زود نتیجه گیری و قضاوت کرد.ولی چند درصد به این اصل عمل میکنیم؟یه چیزی که هست اینه که از...
داستان یک کتاب :)
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 17:03
یادداشت شماره 18: کتاب ادبیات ما همیشه سیاه بود.عین بخت یک سیاه بخت تمام عیار!باید با سرعت"بولت"مینوشتی تا شاید به خانم x(دبیر ادبیات و زبان فارسی4سالمان)میرسیدی!من قبل از اینکه شاگردشان بشوم،وصفشان را شنیده بودم،و مچ دست آماده کرده بودم برای ماراتن نوشتن!به همین خاطر بین هر سه کلاس فقط منو یک نفر د...
قبول شدم چیزی که میخواستم!
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 17:02
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
یادم تو را فراموش نمیکند....
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 17:02
برای من...... :دلم گرفت دیشب.خب آدم ها همیشه یه جایی نیاز به گریه دارن....دیروز بعد از دوسال رفتم سر خاک پدربزرگم...29شهریور93بود که بعد از سال ها سه شبانه روز گریه میکردم...نه مداوم اما زیاد...هنوزم وقتی به یادش میفتم گریه میکنم...آدم وقتی خوب باشه فرقی نمیکنه عمرخودشو کرده باشه و مثلا93سالش باشه ی...
گهی پشت بر زین و گه زین به پشت...
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 17:02
گاهی به کلی همه ی معادلاتت بهم میخوره...امشب داشتم برای نوه ی خالم داستان درس خوندن خودم تو12سال مدرسه رو تعریف میکردم.یه جای نمودار این12سال مثل minنمودار sinشد....ولی طولی نکشید...که برگشت به جایی که باید میبود...الان نمیدونم دقیقا کجا هستم...خواستم اون همیشه تلاش کنه...پی علاقش بره...ولی خودم بدج...